پنج شنبه 20 اسفند 1388 ساعت:  تماس با ما درباره ما عضویت در سایت آموزش انجمن ها گالری تصاویر
 
تبلیغات
لینک به هم طناب





فروشگاه اینترنتی لوازم کوهنوردی


کلاس های پیشرفته کوهنوردی و  طبیعت گردی در انگلستان و اسکاتلند




 
      
طنین کوهستان

.

 
   

درخت آتش


هـمـچو کاخ بخت خود هر چند ويـرانـم هنــوز

                                      چـون درخـت آتـشي در"  باغ بارانم  " هـنـوز

           از دل خود شـکوه دارم نـي شکايـت از شمـا

                                     کز چه چون يوسف چنين آلـوده دامـانـم هنــوز

           مي درخشم در ميان شام خود چون آفـتـاب

                                     همچو کوکـب مـن ز کار خو يـش حيـرانم هنـوز

           مثـل نـقـد کـهــفـيـان يـک روز روشن ميـشــود

                                از چــه عـمـــري در مـيــان کــوه پــنــهــانــم هنــوز

          جسم و روحم سوخت اين يلداترين شام جهان

                                    شمع مي داند چه مي گويـم تــرا جــانـم هنــوز

          در ميان غـربـت خـود چـون غـبـــاري گـم شــدم

                             مـي روم از يــاد و پــنـــدارم کــه طــوفـــانـم هنــوز

         هفت بيتي هست در ملک ســخـن من ساکنم

                         ليک چون مجنون " رضـا " مــرد بـيـابـانـم هــنـوز !!!

                                                                                                  رضا پارسي پور



جمعه 25 اردیبهشت 1388   نویسنده : رضا قاسمي      

بلند بادا نامت اي ايران


ايران اي مرز پرگهر نامت بلند بادا و عزتت مستدام، اي وطن كه نامت همزاد افتخار است و خاكت زادگاه بزرگان، اي بزرگ ميهن سرفراز، ايران اي مظهر غيرت و آزادگي و شرف، اي بالاي بلندت استوارتر از البرز و دماوند، اي خاكت توتياي چشم هر ايراني و بوسه گاه هر هموطن، اي ايران من اي ايران هر ايراني چه بشكوه بر زمين دامن گسترانيده اي و آسمان نور و روشنايي و اميد را تنگ و پرمحبت در آغوش پرمهرت مي فشاري، اي ايران اي آسمانت آبي تر از دريا و درياهايت زلال تر از شبنم بنشسته بر گلها، اي ايران اي خليج فارست فارس تر از ابيات پارسي شاهنامه فردوسي، ايران اي سرزمين حكيمان و پاك جانان و خردورزان و دانشمندان و فرهيختگان، ايران اي مهد حق باوري كه از ديرباز و آن گاه كه بر فلات ايران و ايران زمين بذر حيات و جاودانگي پاشيدي نه بت و بت كده اي ساختي و نه در پيش هيچ فرعون و طاغوتي سرخم كردي، بلكه يكتاپرستي افتخارآييني تو بوده و هست.

چهار شنبه 16 بهمن 1387   نویسنده : رضا قاسمي      

ستاره


چشمك هر ستاره اي نگاه دزدانه اوست كه مرا پيغام ميدهد كه


جمعه 5 مهر 1387   نویسنده : رضا قاسمي      

دوستي




جمعه 29 شهریور 1387   نویسنده : رضا قاسمي      

کوه


چشم يك روز گفت: ‌من وراي اين درّه ها کوهي كه با مه آبي پوشيده شده است را مي بينم. آيا زيبا نيست؟ گوش اين حرف را شنيد و گفت: امّا كوه كجاست من آن را نمي شنوم؟! سپس دست، لب به سخن گشود و گف

پنج شنبه 28 شهریور 1387   نویسنده : رضا قاسمي      

شايد آخرين لحظه باشد


گفتم به دام اسيرم گفتا که دانه با من

کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ
شنبه 8 تیر 1387   نویسنده : رضا قاسمي      

سکوت مطلق


ايا خدا در دل تنهايي هاي من هست؟؟؟

وقتي در سکوت مطلق در کوه قدم بر ميداري...

وقتي ص

دوشنبه 11 فروردین 1387   نویسنده : رضا قاسمي      

بهار منتظر توست، با او مهربان باش


  بهار منتظر توست، با او مهربان باش


پنج شنبه 9 اسفند 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

من آموخته ام...


من آموخته امخواب ميديدم شب مرگ من است      فصل پاييزگل وبرگ من است

غسل دادند و كفن پوشاندنم             در ميان قبر خود خواباندنم

زير تل خاك ناپيدا شدم                 همرهان رفتند ومن تنها شدم

از نهيب قبر اعضايم گرفت            لرزه از وحشت سراپايم گرفت

بعد چندي باز شد چشم ترم             دو ملك بودند بالاي سرم

آن يكي ميگفت از دينت بگو           اين يكي ميگفت اعمال تو كو

آن يكي ميگفت ها وا مانده اي         اين يكي ميگفت تنها مانده اي

با خودم گفتم عذابم ميكنند              از شرار قبر آبم ميكنند

واي برمن قلب من را ميدرند          عنقريبم سوي آتش ميبرند

ترس و وحشت فوق حالت بودوبس    پاي تا فرقم خجالت بود و بس

زير لب گفتم به آواي خزين            پس كجايي يا اميرالمومنين

ناگهان نوري به قلبم چيره شد          ديده هاي خيره من خيره شد

در كنار قبر من در باز شد             قبر من گلخانه اي ممتاز شد

<h1 dir="rtl" style="MARGIN: 12pt 3pt; TEXT-ALI

جمعه 28 دی 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

بي هوا


 

بگذار اين شهر با ديوارهاي بلندش و دختركان زيبايش

من را در قفس خود محبوس كند .

مني كه ديگر قدرت باز كردن پرهايم را براي عبور

از اين بلندي ها ندارم .

و بگذار غرق شوم در تنها درياچه كوچك اين شهر

زيرا كه دگر از شنا كردن در بيكران ها مي ترسم .

و بگذار درهمين هوا نفس بكشم

زيرا كه هواي تازه . دنياي تازه ، قلب تازه و زندگي

تازه مي خواهد و من از تازه ها مي گريزم

بگذار در همين شهر به خاك سپرده شوم

زيرا تنها اين زمين است كه مي تواند دست و پاشكستگان

را در خود محو كند .

زميني كه قدمهاي برهنگان را بر خود افتخار مي داند

 شعر از رضا قاسمي



سه شنبه 13 آذر 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

ليلي نام تمام دختران زمين است


خدا مشتي خاك را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از خود در آن دميد و ليلي پيش از آن كه با خبر شود عاشق شد. سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد، ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خداوند در آن دميده است و هركه خدا در آن بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران ايران زمين است، نام ديگر انسان.
ليلي زير درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناري هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بي تاب بودند، توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود، دانه ها بي تابي كردند، انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را خورد. مجنون به ليلي اش رسيد.
خدا گفت: راز رسيدن فقط همين است، فقط كافيست انار دلت ترك بخورد.
خدا ادامه داد: ليلي يك ماجراست، ماجرايي آكنده از من، ماجرايي كه بايد بسازيش.
شيطان گفت: تنها يك اتفاق است، بنشين تا اتفاق بيفتد.
آنان كه سخن شيطان را باور كردند، نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.
اما مجنون بلند شد، رفت تا ليلي اش را بسازد ...
خدا گفت: ليلي درد است، درد زادني نو، تولدي به دست خويش.
شيطان گفت: آسودگي ست، خيالي ست خوش.
خدا گفت: ليلي، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شيطان گفت: ماندن است و فرو در خويشتن رفتن.
خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن.
شيطان گفت: ليلي خواستن است، گرفتن و تملك
خدا گفت: ليلي سخت است، دير است و دور از دسترس
شيطان گفت: ساده است و همين جا دم دست است ...
و اين چنين دنيا پر شد از ليلي هايي زود، ليلي هاي ساده ي اينجايي، ليلي هايي نزديك لحظه اي.
خدا گفت: ليلي زندگي است، زيستني از نوعي ديگر.
ليلي جاوداني شد و شيطان ديگر نبود.
مجنون، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد. ليلي مي دانست كه مجنون نيامدني است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.
ليلي راه ها را آذين بست و دلش را چراغاني كرد، مجنون نيامد، مجنون نيامدني است.
خدا پس از هزار سال ليلي را مي نگريست، چراغاني دلش را، چشم به راهي اش را.
خدا به مجنون مي گفت نرود، مجنون به حرف خدا گوش مي داد.
خدا ثانيه ها را مي شمرد، صبوري ليلي را.
عشق درخت بود، ريشه مي خواست، صبوري ليلي ريشه اش شد. خدا درخت ريشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.
سايه اش خنكي زمين شد، مردم خنكي اش را فهميدند، مردم زير سايه ي درخت ليلي باليدند.
ليلي هنوز هم چشم به راه است چراكه درخت ليلي ريشه مي كند.
خدا درخت ريشه دار را آب مي دهد.
مجنون نمي آيد، مجنون هرگز نمي آيد. مجنون نيامدني است، زيرا كه درخت ريشه مي خواهد.
ليلي قصه اش را دوباره خواند، براي هزارمين بار و مثل هربار ليلي قصه باز هم مرد. ليلي گريست و
گفت: كاش اين گونه نبود.
خدا گفت : هيچ كس جز تو قصه ات را تغيير نخواهد داد.
ليلي! قصه ات را عوض كن.
ليلي اما مي ترسيد، ليلي به مردن عادت داشت، تاريخ به مردن ليلي خو گرفته بود.
خدا گفت: ليلي عشق مي ورزد تا نميرد، دنيا ليلي زنده مي خواهد.
ليلي آه نيست، ليلي اشك نيست، ليلي معشوقي مرده در تاريخ نيست، ليلي زندگي است.
ليلي! زندگي كن.
اگر ليلي بميرد، ديگر چه كسي ليلي به دنيا بياورد؟ چه كسي گيسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه كسي طعام نور را در سفره هاي خوشبختي بچيند؟ چه كسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي بروبد؟ چه كسي پيراهن عشق را بدوزد؟
ليلي! قصه ات را دوباره بنويس.
ليلي به قصه اش برگشت.
اين بار نه به قصد مردن، بلكه به قصد زندگي.
و آن وقت به ياد آورد كه تاريخ پر بود از ليلي هاي ساده ي گمنام ...

شعر از خان عرفان نظر آهاري



دوشنبه 12 آذر 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

خواستگاري پسر نوح از دختر هابيل


پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز؛همسري ام را سزاوار

دوشنبه 12 آذر 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

ارتش سرخ


هراسش نيست

قسم به آنچه بوده است بين ما برگرد

اگرچه عاشقم افتاده ام زپا برگرد

یکشنبه 11 آذر 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

الهى دلى ده كه جاى تو باشد


«الهى قَوِّ عَلى خِدْمَتِكَ جَوارحى
هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني روزي در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد


یکشنبه 25 شهریور 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

سنگهاي تخت جمشيد


در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست. هيچكس سوار بر اسب نيست. هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد. هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد . از افتخارهاي

یکشنبه 11 شهریور 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

بهترين آموزگاز زندگي


و كوه را درياب                   چون بهترين آموزگاز زندگي است در كشاكش صعود           

دوشنبه 8 مرداد 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

ميراث پدرعليه السلام


سهراب نيستم و پدرم تهمتن نبود . اما زخمي در پهلو دارم . زخمي که به دشنه اي تيز ، پدر برايم به يادگار گذاشته است . هز

چهار شنبه 13 تیر 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

دستهايي كه در حال خدمتند


دستهايي كه در حال خدمتند مقدس تر از لبهايي هستند كه دعا ميخوانند.کوله پشتي ات کجاست؟
کفش کوه و کيسه خواب
بادگير و قمقمه
يک کمي غذا و آب

***
راه ، خاک ، خستگي
دره، تنگه ، چشمه،

جمعه 8 تیر 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

اقليم عشق


يك روز رسد گامي به اندازه كوه        يك روز رسد نشاط اندازه دشت<

پنج شنبه 20 اردیبهشت 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

سلام بر ارسها


سلام من به تو اي پر صلابت
پنج شنبه 20 اردیبهشت 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

قله هاي سپيد


          مرا به دورترين قله ها نشان بدهيد<

پنج شنبه 20 اردیبهشت 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

اي دليران


اي   دليران   آرزو دارم که كوه در شب چه شكوهي دارد           خرم آن جلكه كه كوهي دارد

تاجي از ماه بر سر دارد كوه               وز طلبه جبه به بر دارد كوه

اولين پرتو ماه و خورشيد                  روي پيشاني كوه است پديد

كوه گر روشن و گر تاريك است          تا بخواهي، بخدا نزديك است

                                                      محمد حسين شهريار



سه شنبه 11 اردیبهشت 1386   نویسنده : رضا قاسمي      

شير باد


چه باك از برف  ازسرما كه من از عشق تو داغم

در اين سرما و اين طوفان همه گرمم همه داغم

كه من گرم ازنگاه تو كه من گرم از صداي تو

كه من محو تماشايت                       كه من گرمم كه من داغم

تواي زيبا نگاه هم كن تواي زيبا صدايم كن

تواي معبود داغم كن                       كه من محتاج گرمايم

نگاه تو دواي من صداي تو شفاي من

غم هجرت فناي من                    مرو من تشنه وصلم

                                              شهرام آخوند زاده



سه شنبه 11 اردیبهشت 1386   نویسنده : رضا قاسمي      
   
اخبار
دانلود
کروکي
دانستنيها
گزارش برنامه
برنامه گروه
سنگنوردي
آمادگي جسماني
خوراکيها
غار نوردي و غار پراو
ترجمه مقالات خارجي
ازفدراسيون چه خبر
دانلود فيلم
بهترينهاي کامپيوتر
کمکهاي اوليه و امداد
اکوتوريسم و طبيعت ايران
ISEI 2008 اکسپديشن
کوهنوردي
حوادث کوهستان
طنین کوهستان
لینک دوستان
ارتباط آنلاین
نام کاربری : 
  کلمه عبور :
 
   عبارت : 
                  

      

پدیده جوی: معتدل (روز)
دمای فعلی: 17
دما: 6 16
رطوبت: 59    
   

صفحه اصلی  |   گالری تصاویر  |       انجمن ها  |     آموزش  |   عضویت در سایت  |   تماس با ما
Copyright © 2004-2009  Hamtanab.com